سالار زینب حسین جان
جانم حسین ع







 << < تیر 1399 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      




سالار زینب


جانم حسین ع




جستجو






آمار


  • امروز: 19
  • دیروز: 20
  • 7 روز قبل: 139
  • 1 ماه قبل: 679
  • کل بازدیدها: 47410



  • رتبه


  • رتبه کشوری دیروز: 109
  • رتبه مدرسه دیروز: 2
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 218
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 2
  • رتبه 90 روز گذشته: 205
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 2

  •  
      وقتی صبر جایگزین خدمت می شود ...

    وقتی صبر جایگزین خدمت می شود

    به جای دعوت به صبر، کمک کنید!

    بهتر است بیش از آنکه از واژه صبر برای تسکین درد دردمندان استفاده کنیم در عمل کاری کنیم که آن ها از مشکلات خود فاصله بگیرند و در حقیقت تسکین عملی داده شوند.

    صبر، صابر، صابرین

    بسیاری از بزرگان و مسئولین مکرر از واژه صبر استفاده می کنند و در جواب کسانی که محتاج کمک هستند نسخه ای به نام صبر را پیشنهاد می کنند. به طور مثال وقتی یک روستای محروم برق و آب ندارند و یا اگر کسی که فقر و نداری بی تابش کرده است و امثال این موارد آن ها را به صبر دعوت می کنند. همین گستردگی استفاده از این مفهوم موجب شد بیشتر در اینباره تامل کرده و پیرامون محدوده بهره گرفتن از واژه صبر تحقیق کنیم.

    آیا باید به هرکسی که گرفتاری دارد پیشنهاد صبر بدهیم؟

    پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «صبر سه قسم است:

    صبر به هنگام دیدن مصیبت

    صبر بر طاعت خدا

    صبر به هنگام معصیت».

    چیستی صبر

    عام‌ترین و مهم‌ترین صفت انسانی بازدارنده «صبر» است. «صبر» در لغت عرب به معنای حبس و در تنگنا و محدودیت قرار دادن است و برخی نیز آن را بازداشتن نفس از اظهار بی‌تابی و بی‌قراری دانسته‌اند.

    در فرهنگ اخلاقی، صبر عبارت است از وادار نمودن نفس به انجام آنچه كه عقل و شرع اقتضا می‌كنند و بازداشتن از آنچه عقل و شرع نهی می‌كنند.

    گاهی صبر بر سختی‌ها و مصیبت‌ها و عدم اضطراب و پریشانی و حفظ سعه صدر در مقابل آن‌ها است كه به آن «صبر بر مكروهات» می‌گویند و در مقابل آن «جزع» و بی‌قراری وجود دارد. نوع شایع و رایج آن همین قسم است. صبر بر دشواری‌های جنگ «شجاعت» نام دارد و در مقابل آن «جُبن» و ترس قرار دارد. گاهی در مقابل سركشی و طغیان غضب و خشم است كه «حِلم» و «كظم غیظ» نام دارد. گاهی صبر در انجام عبادت است كه در مقابل آن «فسق» قرار داد و به مفهوم عدم پایبندی به عبادات شرعی است. گاهی صبر در برابر شهوات شكم و غریزه جنسی است كه «عفت» نام دارد و در مقابل غریزه دنیاطلبی و زیاده‌خواهی است كه «زُهد» نام دارد و در مقابل آن «حرص» قرار می‌گیرد. گاهی نیز صبر بر كتمان اسرار است كه «رازداری» نام دارد.

    نیازمندان را دریابید

    از مقدمه ای که گذشت می توان نتیجه گرفت که صبر در گرفتاری هایی نظیر فقر و محرومیت های اجتماعی و محرومیت های از نیاز های اولیه مثل خوراک و مسکن و برق و آب و گاز، از نوع صبر در مصیبت است.

    اما هنوز یک سوال باقی می ماند آیا وظیفه ما دعوت به صبر است و یا حل مشکل محرومین؟

    صبر گرچه واژه ای دینی و مفید برای آرامش در زندگی است اما باید تسکینی موقت برای افراد باشد و مرحله ایجاد مشکل تا حل آن پروسه ای کوتاه و سریع باشد. و حال آن که ما شاهدیم که اشخاص متعدد سال ها فقط به صبر دعوت شده اند بدون آنکه کسی مشکلشان را حل کند.

    نتیجه

    بهتر است بیش از آنکه از واژه صبر برای تسکین درد دردمندان استفاده کنیم در عمل کاری کنیم که آن ها از مشکلات خود فاصله بگیرند و در حقیقت تسکین عملی داده شوند.

     

    موضوعات: احادیث, بزرگان, اجتماعی, زنان, اخلاقی, خانواده, قرآن, تبلیغ
    [شنبه 1396-10-30] [ 10:40:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      آموزه های دینی به مسئولین چه می گوید؟ ...

    آموزه های دینی به مسئولین چه می گوید؟

    اگر کوتاهی کردید، بپذیرید

    در این روزها دل های مردم ایران هم صدا با خانواده های داغدار و بازماندگان پهلوانان این مملکت با اشک و آه، آن دریایی های آسمانی را به دامان اقیانوس می سپارد و قلب هایشان این بار پس از حادثه پلاسکو در سال گذشته، در روزهای رو به پایان سال 96 با داغ بزرگ «سانچی» گره خورده است.

    عذرخواهی و استعفای مسئولین در حادثه

    هرچه از عظمت این مصیبت بگوییم کم است، مصیبت و بلایی که در دل دریا پدیدار شد آن هم به گونه ای که آب هم نتوانست عظمت آتش آن را خاموش کند و این بار دریا با آن عظمت و ابهتش مغلوب آتش شد.

    إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعونَ

    هیچ بنده ای به مصیبتى گرفتار نشود كه هنگام به یاد آوردن آن مصیبت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعونَ» گوید و هنگام وقوع آن صبر کرده باشد، جز این كه پروردگار گناهان گذشته او را خواهد بخشید. و هر گاه یاد آن مصیبت افتد و این كلام را بر زبان جارى سازد، خداوند گناهانى را كه در میان این دو استرجاع (یعنی خواندن این آیه) از او سر زده، می آمرزد.

    صبر بر غم و فراغ عزیز و از دست دادن عزیز به قدری سخت است که در حدیث قدسی خداوند خود می فرماید: إِذَا وَجَّهْت إِلَى عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ ثمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ اسْتَحْییت مِنْه أَنْ أَنْصِبَ لَه مِیزَاناً أَوْ أَنْشرَ لَه دِیوَان: وقتی به بنده ی من مصیبتی رسید اگر مصیبت زده صبر کرد من خدا فردای قیامت خجالت می کشم بگویم دیوان عمل او را ترازی او را باز کنید و حساب او را ببینم1

    عده ای از بازماندگان گویا هنوز مرگ و فراغ عزیزانشان را باور نمی کنند … منتظر هستند کسی بگوید این خبر دروغ است؛ یا اشتباهی شده!

    حادثه خیلی خیلی تلخ و جانگداز است … شاید آرزو کنی ای کاش این ها همه خواب باشد. حاضری همه زندگی ات را بدهی تا عزیزانت برگردند، حتی شاید آرزوی مرگ کنی. اما افسوس … !

    تسلیتی به بازماندگان

    لحظه ای نمی توانیم خودمان را به جای شما  خانواده های داغدار بگذاریم و عمق این غم را درک کنیم … فقط می توان با بیانی از مولایمان امیر المؤمنین علیه السلام تسلّایی برای دلهایتان باشیم:

    امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تسلیت به «اشعث ابن قیس» در مرگ فرزندش چنین فرمود: اى اشعث اگر برای پسرت اندوهناکی، چون پدر هستی این اندوه شایسته است؛ امّا اگر شكیبا باشى هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است.

    اى اشعث اگر صبر كنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشكیبائى و بی تابى كنى باز هم مقدرات مسیر خود را طى می كند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.

    اى اشعث فرزندت تو را شاد می نمود در حالى كه آزمایش و امتحان بود و مرگ او تو را محزون کرد در حالى كه براى تو پاداش و رحمت است. 2

    نباید از یاد ببریم که چه بسا آنان که در حین انجام وظیفه جان به جان آفرین تسلیم می‌کنند در زمره شهیدان راه حق باشند پس شاید آتش دل را بتوان به ترنمی از کلام الله مجید التیام داد آنجا که فرمود: مپندارید آنان که در راه خدا کشته شدند، مردند. بلکه آنان زنده به حیات ابدی شدند و نزد پروردگارشان همواره متنعم خواهند بود: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 3 

    برای شما بازماندگان عزیز آرزوی صبر داریم …. چرا که تنها با صبر است که انسان آرامش می گیرید، با صبر است که می توان از این آزمایش الهی نیز بیرون آمد: وَلَنَبْلوَنَّکمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمجَاهِدِینَ مِنکمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلوَ أَخْبَارَکمْ: و البته شما را مى آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را باز شناسانیم و خبرهای [مربوط به] شما را رسیدگى کنیم. 4

    «إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛ در قیامت، پاداش صبر و استقامت صابرین، بدون اندازه گیری و بی حد و حصر است و به غیر از خداوند، کسی از میزان آن اطلاع ندارد. 5

    صبر بر غم و فراغ عزیز و از دست دادن عزیز به قدری سخت است که در حدیث قدسی خداوند خود می فرماید: إِذَا وَجَّهْت إِلَى عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ ثمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ اسْتَحْییت مِنْه أَنْ أَنْصِبَ لَه مِیزَاناً أَوْ أَنْشرَ لَه دِیوَان: وقتی به بنده ی من مصیبتی رسید اگر مصیبت زده صبر کرد من خدا، فردای قیامت خجالت می کشم بگویم دیوان عمل او را در ترازوی باز کنید و حساب او را ببینم. 6

    سخن آخر با مسئولین

    شاید در ظاهر مقصر اصلی این ماجرا در حوزه سیاست و مسئولیتی همچون اتفاقات گذشته به وضوح روشن نشود اما مسئولین باید بدانند که سرای دیگری هم وجود دارد که در آن جا حقایق آشکار خواهد شد و دیگر همچون دنیا کسی نمی تواند مسئولیت خودش را بر گردن دیگری یا ارگان و یا حزبی بیاندازد؛  وَلا تَزِروا وازِرَةً وزر اُخری 7

    سرایی که هر کس باید پاسخگوی اعمال خود از ریز و درشت باشد و بهانه تراشی و توجیه های دنیایی کارساز نخواهد بود: « يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ، فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ 8

    با خودتان رو راست باشید؛ اگر در خلوت خود دیدید در سمتتان کوتاهی و قصوری انجام داده اید شجاعانه از ملت، از خانواده های داغدار عذرخواهی کنید و با استعفای خود و سپردن آن منصب به انسان های تواناتر مرحم اندکی باشید برای سیلاب غم ابدی ایجاد شده ی بازماندگانی که عزیزانشان دیگر کنارشان نیستند.

    پی نوشت:

    1- کافی، ج3، ص 224

    2- نهج البلاغه (فیض الاسلام)، حکمت شماره 283، صفحه 1227

    3- آل عمران، 169

    4- محمد، ۳۱

    5-زمر، 10

    6- بحارالانوار، ج 79، ص 116

    7- انعام، 164

    8- زلزال،

     

    موضوعات: احادیث, بزرگان, اجتماعی, علمی, اخلاقی, خانواده, قرآن, تبلیغ
     [ 10:16:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      قرآن کريم مرتبط با مسائل زمان نزول است و براي آينده و قرن هاي مختلف و مدرن برنامه اي ندارد؟ ...
    قرآن کريم مرتبط با مسائل زمان نزول است و براي آينده و قرن هاي مختلف و مدرن برنامه اي ندارد؟

    قرآن کريم مرتبط با مسائل زمان نزول است و براي آينده و قرن هاي مختلف و مدرن برنامه اي ندارد؟

    در قرآن داستان‌هاي فراواني از پيامبران و امت‌هاي گذشته ذكر شده، ولي چون هدف قرآن هدايت انسان هاست، اين داستان‌ها را به طور كامل و مرتب بيان نكرده و آنچه را براي هدايت مفيد بوده، آورده است تا بندگان از آن جريانات پند گيرند.

    قرآن کريم مرتبط با مسائل زمان نزول است و براي آينده و قرن هاي مختلف و مدرن برنامه اي ندارد

    دليل‌هاي زيادي را مي‌توان آورد كه قرآن  جاودانه و براي تمام زمان‌ها بوده و مخصوص يك زمان نمي‌باشد:

     

    1ـ خطابات عام قرآن

     بسياري از آيات قرآن خطاب‌هايي دارد كه براي تمام مردم و هر مكلفي مي‌باشد. مانند : « اي كساني كه ايمان آورده‌ايد»[1] و « اي مردم»[2] و « اي انسان»[3] و «ای بنی آدم».[4]

     

    2ـ طرز بيان قصه‌هاي قرآن

     در قرآن داستان‌هاي فراواني از پيامبران و امت‌هاي گذشته ذكر شده، ولي چون هدف قرآن هدايت انسان هاست، اين داستان‌ها را به طور كامل و مرتب بيان نكرده و آنچه را براي هدايت مفيد بوده، آورده است تا بندگان از آن جريانات پند گيرند. بنابراين نمي‌شود گفت اين جريانات براي گذشته بوده و ربطي به آينده ندارد، پندگيري از يك جريان براي هميشه است.

     

    3ـ آيات مربوط به جاودانه بودن قرآن

     قرآن كتابي جهان شمول است و اختصاصي به زمان، مكان، نژاد، آداب و سنن خاص ندارد؛ زيرا قرآن خود را چنين معرفي مي‌نمايد: « قرآن جز يك پند براي عالميان نيست.»[5]؛ «بيم دهنده تمام انسان‌ها است.»[6] لازمة اين كليّت و دوام و نيز نيازمندي هميشگي بشر به آن، اين است كه هيچ گاه گرد كهنگي بر آن ننشيند و هميشه تازه باشد.

     

    4 - روايات

     از روايات استفاده مي‌شود، محتواي قرآن كريم به گونه‌اي تنظيم شده تا همانند سفره‌اي همگان در هر عصري بر سر آن بنشينند، و از نعمت‌هاي معرفتي آن استفاده برند:

     روايت اول : از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد كه چرا قرآن با تكرار و درس و نشر جز تازگي اثر ديگري نمي‌پذيرد؟

    حضرت فرمود: «تازگي قرآن براي آن است كه خداي تبارك و تعالي آن را براي زمان موقّت يا مردم خاص نفرستاده و چون هميشگي و همگاني است، در هر زمان جديد است، و در نزد هر مردمي تا روز قيامت شيرين و پر جذبه است».[7]

     روايت دوم: امام باقر ـ عليه السلام ـ هميشگي بودن قرآن را به همواره بودن دو اختر فروزان، خورشيد و ماه تشبيه نموده، مي‌فرمايد:«قرآن همانند خورشيد و ماه هميشه در جريان است، و زندگي انسان‌ها را تا پايان دنيا روشن مي‌سازد».[8]

     

    5 - باطن داشتن قرآن كريم

     قرآن علاوه بر ظاهر، داراي باطن است و ظاهر قرآن همان دلالت ظاهري قرآن است كه از قرائن، از جمله شأن نزول آيه به دست مي‌آيد و جنبة خصوصي دارد؛ ولي باطن قرآن با قطع نظر از قرائن موجود، برداشت‌هايي كلي است كه از متن قرآن به دست مي‌آيد و همه جانبه و جهان شمول است، لذا پيوسته مانند جريان خورشيد و ماه در جريان است. اگر چنين نبود قرآن از استفاده دائمي ساقط مي‌گرديد. لذا همين برداشت‌هاي كلي و جهان شمول است كه تداوم قرآن را براي هميشه تضمين كرده و آن را همواره زنده و جاويد نگاه داشته است.[9] و اگر چنين نبود مي‌بايست با از بين رفتن گروهي، آية مخصوص آنها نيز باطل مي‌شد.امام باقر ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اگر آيه‌اي درمورد قومي نازل شود و آن قوم بميرد، آيه هم مي‌ميرد و براي قرآن چيزي باقي نمي‌ماند، ولي قرآن تا آسمان و زمين باقي است، جريان دارد.»

    بنابراين بايد از قرآن معنايي به دست آورد كه براي عموم افراد تا قيامت باشد. براي روشن شدن مطلب، يك نمونه از قرآن آورده مي شود: 

    ممکن است کسي بگويد بت پرستي چون مخصوص صدر اسلام بود لذا آيات قرآن در نفي آن اقامه شده است و کاربرد امروزي نداردکه در جواب بايد گفت :

     اولاً: بت‌پرستي مخصوص زمان پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم - نبوده، زيرا هم اكنون تعداد زيادي از افراد در كشورهايي چون ژاپن، هند و … بت‌پرست هستند ونبودن بت پرست در ميان مسلمانان دليل بر نبودن آن در دنيا نيست.

     ثانياً: بت‌پرستي در هر زماني جلوه‌اي دارد، در آن زمان چوب و سنگ بود و هم‌اكنون صورت‌هاي ديگري چون دنياپرستي، پول‌پرستي، مقام‌پرستي و… دارد.[10]

     

    6 - قرآن و آينده

    اما اين كه قرآن در رابطه با آينده سخني ندارد، بايد گفت: كتاب‌هايي كه اعجاز قرآن را بيان كرده‌اند، يك بخش را اختصاص به اعجاز علمي داده‌اند كه قرآن مطالبي را بيان كرده كه براي آن زمان مشخص نبوده و بعداً با پيشرفت علم معناي آيه خوب روشن شده است، مانند دشواري تنفس با افزايش ارتفاع كه امروزه، علم به آن رسيده است.[11] خداوند در آية 125 سورة انعام مي‌فرمايد: «… خداوند هر كه را خواهد گمراه كند، سينة او را آنچنان تنگ مي‌كند كه گويا مي‌خواهد به آسمان برود.» و از سوي ديگر امروزه افراد منصف به اين نکته اعتراف مي کنند که احکام و آموزه هاي قرآنني براي برون رفت جامعه از انحطاط بهترين راه کارها را ارائه مي دهدو اين دلالت دارد بر اينکه قرآن کريم در همين دنياي مدرن راه کار هاي لازم را در مسائل اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و بين المللي دارد و با عمل به اين برنامه ها مي توان جامعه اي ايده آل و مورد نياز مردم درست نمود و اگر امروزه برخي از کشورها دچار عقب ماندگي شده اند تنها دليلش دوري آن جامعه از معارف قرآني است.

     

    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

    1ـ عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي (قرآن در قرآن)، (قم؛ اسراء 1378)، ج 1،بخش جاودانگي قرآن.

    2ـ مرتضي مطهري،خاتميّت، (تهران؛ صدرا، 1364).

    3ـ محمد هادي معرفت،‌علوم قرآني، (قم؛ مؤسسة فرهنگي تمهيد، 1380)، ص 414 .

    4ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه (دارالكتب الاسلاميه، 1368)، ج 5، ص 435، ج 8، ص 227، ج 10، ص 119، ج 11، ص 183؛ ج 18، ص 389؛ ج 19، ص 17؛ ج 23، ص 266.

     

    پي نوشت ها:

    [1]. ر.ک: بقره/104، 153، 272 و آل عمران/100، 102 و نساء/ 19،29.

    [2]. بقره/ 21 و نساء/1 و يونس/23 و حج/5 و فاطر/5 و حجرات/13 و …

    [3]. ر.ک: انفطار/6 و انشقاق/6.

    [4] . رک : مائه / 27 ، اعراف / 26 ، یس / 60و …

    [5]. انعام/ 90.

    [6]. مدثّر/ 36.

    [7]. به نقل از: جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي، قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسراء، 1378، ج 1، ص 313.

    [8]. به نقل از: جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي، قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسراء، 1378، ج 1، ص 313.

    [9] - ر. ك: معرفت، محمد هادي، التمهيد، قم، جامعة مدرسين حوزة علميّة، بي‌تا، ج 3، ص 29.

    [10] - ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1368، ج 8، ص 260.

    [11] - معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 425.

    موضوعات: احادیث, بزرگان, اجتماعی, احکام, علمی, پیامبر ص, اهل بیت س, اخلاقی, قرآن, تبلیغ
    [شنبه 1396-10-23] [ 01:12:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      زود قضاوت نکنیم ...
    زود قضاوت نکنیم

    زود قضاوت نکنیم

    یکی از ریشه‌های مهم قضاوت کردن منفی، بدبین بودن به دیگران است. البته حسن ظن داشتن به دشمن مصداقی از ساده لوحی است.

    قضاوت کردن دیگران از جمله مسائل اجتماعی است که بخش زیادی از مردم جامعه درگیر آن هستند و  معمولا با کوچک‌ترین نکته‌ای دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهند و طبیعتا تبعاتی را نیز به دنبال دارد. معمولا وقتی سخن از قضاوت کردن دیگران پیش می‌آید بار منفی آن مدّ نظر است و منظور قضاوتی است که  علیه شخص ایجاد می‌شود. در خیلی از مواقع این قضاوت‌ها نادرست از آب در می‌آید و نتیجه‌ای جز تهمت و افترا را به دنبال نخواهد داشت.  

    شاهد بوده‌ایم که مثلا به واسطه مشاهده صرفا یک عکس، نوع لباسی که شخصی به تن داشته و… چه تهمت‌ها و هجمه‌‌هایی علیه افرادی ایجاد شده و بعدا مشخص شده که حقیقت ماجرا مخالف برداشت‌های صورت گرفته بوده است. یا مثلا کسی شخص جوان و کم سن و سالی را در حرفه یا پستی می‌بیند و به صرف جوان بودن آن شخص انگ بی‌سوادی و نابلدی به او می‌زند؛ در حالی که  این جوان، سواد لازم را دارد و بسیار هم حرفه‌ای عمل می‌کند؛ ولی به صرف جوان بودن مورد قضاوت ناپسند و ناصحیح قرار می‌گیرد.

    نمونه دیگر جایی است که سخنان شخصیتی را تقطیع می‌کنند و طوری آن را منعکس می‌کنند که برداشتی متفاوت از  هدف گوینده ایجاد می‌شود و برخی بر اثر همین بخش از کلام، مرتکب قضاوت عجولانه و ناصحیح می‌شوند.

    حقیقتا اگر وجدان انسان بیدار باشد، بعد از آشکار شدن حقیقت، خیلی شرمنده می‌شود و قطعا پشیمان از اینکه چرا اینگونه قضاوت کرده است. 

     بدبینی، ریشه قضاوت منفی

    یکی از ریشه‌های مهم قضاوت کردن منفی، بدبین بودن به دیگران است.

    یکی از نکات مهم در تعاملات اجتماعی که از آداب اسلامی هم به شمار می‌رود خوش‌بین بودن و عدم سوء ظن داشتن به دیگران است.

    خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید. چرا که بعضی از گمان‌ها گناه است.»(حجرات/12)

    در روایات نیز به خوش بینی توصیه شده است. امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمودند: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا؛ اعمال برادر (یا خواهر) مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که راجع به برادر مسلمانت می‌شنوی گمان بد مبر.»  (کافی/ج2/ص362)

    ظن

    سوء‌ظن به دشمن

    ناگفته نماند خوش‌بینی نباید به معنای ساده لوحی تلقی شود و مواردی هست که برعکس، انسان باید  سوء ظن داشته باشد و یکی از مصادیق بارز  آن  سوء ظن داشتن به دشمن است.

    حسن ظن داشتن به دشمن می‌تواند صدمات جبران ناپذیری را بر انسان یا حکومت اسلامی وارد کند. چه بسا  دشمن از در دوستی وارد شود و ظاهری خیر خواهانه و صلح به خود بگیرد و دست دوستی دراز کند، اما در صدد مکر و ضربه زدن باشد. بنابراین خوش بین بودن به دشمن اصولا عاقلانه نیست. حضرت علی علیه‌السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر می‌فرماید: «مراقب باش، مراقب باش، از دشمن خود پس از آشتی کردن؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک می شود تا غافلگیر کند؛ پس دور اندیش باش و حسن ظن خود را متهم کن.»

    نمونه عینی این مطلب را در طول دوران انقلاب اسلامی شاهد بودیم که هر جا به دشمن خوش‌بین بودیم ضرر کردیم. مصداق بارز آن برجام است که ثمرات  آن و بد عهدی‌های طرف مقابل را شاهد هستیم.

    فراموش نکنیم که دشمن، دشمن است و دست از دشمنی بر نمی‌دارد. در این روزهای اخیر و اغتشاشاتی که در ایران اسلامی رخ داده، مشاهده می‌کنیم که دشمنان قسم خورده چگونه ذوق زده شده‌اند و از عده‌ای آشوبگر حمایت می‌کنند و رسما و علنا دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ابراز می‌کنند؛ هر چند که در برهه‌ای بر سر میز مذاکره نشستند و ابراز خرسندی می‌کردند که با ایران در تعامل باشند!

    بارها و بارها شاهد بودیم و هستیم که رهبر معظم انقلاب تا چه اندازه خطرات دشمن را گوشزد کرده‌اند و تأکیدات زیادی در عدم خوش‌بینی به دشمن داشته‌اند. اگر بیانات ایشان را بررسی کنیم کلمه دشمن یکی از مهم‌ترین کلیدواژه‌ها خواهد بود.

    بی عدالتی نباید گسترده شود

    یکی از موارد دیگری که حسن ظن داشتن پسندیده نیست جایی است که فساد و بی عدالتی فراگیر شده باشد.

    امیر مؤمنان علیه‌السلام در بیانی می‌فرماید: هنگامی كه صلاح و نيكی زمانه و مردم آن را در بر گيرد در چنين شرايطی اگر كسی گمان بد به ديگری ببرد كه از او گناهی آشكار نشده است بی ترديد به او ستم كرده است، اما هنگامی كه فساد بر زمان و اهل آن فراگير شد هر كس به ديگری گمان خوب ببرد خودش را فريب داده است.(حکمت 114نهج البلاغه)

    در حدیثی از امام هادی عليه السلام نيز نقل شده: إِذَا كَانَ زَمانٌ اَلعَدلُ فيِهِ أَغلَبُ مِنَ الجَورِ فَحَرَامٌ أَن تَظنَّ بِأَحَدٍ سوُءً حَتّی يُعلَمَ ذَلِكَ مِنهُ وَإِذَا كَانَ زَمَانٌ الجَورُ فيِهِ أَغلَبُ مِنَ العَدلِ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يظنَّ بِأَحَدٍ خَيرًا حَتَّی يَبدُوا ذَلِكَ مِنْه؛ هنگامی كه عدالت بر جور و ستم غالب باشد حرام است به كسی سوءظن ببری مگر آن كه بدانی كه فلان كار زشت را انجام داده است، و زمانی كه جور و ستم بيش از عدل و داد باشد كسی حق ندارد به ديگری گمان خوب ببرد مگر در صورتی كه خوبی وی كاملا مشهود و آشكار باشد. (بحارالانوار، ج75، ص370)

    البته این بدان معنا نیست که بتوان به صرف گمان داشتن، کسی را محکوم کرد؛ ولی ساده اندیشانه نیز نباید برخورد کرد.

    اميرمؤمنان عليه‌السلام می فرمايد: «لَيسَ مِنَ العَدلِ القَضَاءُ عَلیَ الثّقَةِ بِالظّنِّ؛ داوری كردن با استناد و اتكا به ظن و گمان، از عدالت به دور است.» (وسائل الشيعة، ج16، ص379)

    پرهیز از فضای تهمت زا

    یکی از نکات مهمی که باید به آن توجه داشت این است که تا جایی که امکان دارد انسان باید از اموری که ایجاد سوء ظن می‌کند بپرهیزد تا موجبات بدبینی دیگران را فراهم نکند. در حدیث هم به این نکته اشاره شده که از مواضع تهمت‌زا یرهیز کنید. امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که وارد جایی شود که اتهام زا است، اگر متهم شد کسی را جز خودش ملامت نکند. (أمالی صدوق/ص 497)

    مثلا اگر انسان برای پرسیدن آدرسی به مغازه مشروب فروشی برود ممکن است که این گمان پیدا شود که برای خرید و فروش مشروب به آن مغازه رفته است و این برداشت منفی در مورد او ایجاد شود که اهل شراب است؛ در حالی که او صرفا برای پرسیدن آدرس به آنجا رفته بود؛ بنابراین درست است که انسان نباید سوء ظن داشته باشد، ولی از آن طرف هم باید طوری عمل کند که موجبات بدگمانی را هم فراهم نکند.

    موضوعات: احادیث, بزرگان, اجتماعی, علمی, ادبی, اخلاقی, قرآن, تبلیغ
     [ 12:59:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      دو خدا در یک عالم نمی گنجد ...
    دو خدا در یک عالم نمی گنجد

    #دو خدا در یک عالم نمی گنجد

    مگر می شود قائل به توحید و وحدانیت خداوند نبود؟ اگر دو خدا در جهان خدایی کنند عالم به هم می ریزد و کم کم از بین می رود.


    ممکن است برای هر کدام از ما سوال شده باشد که آیا عالم تحت مخلوق و تحت فرمان یک خدا قرار دارد یا بیش از یک خدا.
    بسیاری از مشکرکین تاریخ عالم را تحت فرمان خدایان می دانستند و برای هر پدیده ای یک اله و خدا تصور می کردند.
    قرآن مجید این موضوع را مورد بررسی قرار داده و با بیانی یک خطی و موتاه این تفکر را مورد مناقشه قرار می دهد.

    با دو خدا عالم از بین می رود

    آیه لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ : اگر در آنها [=زمين و آسمان] جز خدا خدايانى [ديگر] وجود داشت قطعا [زمين و آسمان] تباه مى‏شد پس منزه است‏خدا پروردگار عرش از آنچه وصف مى‏كنند. ( انبياء / 22)می فرماید اگر در عالم دو خدا وجود داشته باشد عالم به هم می ریزد و از بین رفته و فاسد می شود. اگر از علت این امر سوال کنید باید بگوییم:
    هر گاه بر زمین و آسمانها دو آفریننده حکومت نمایند، این دو خداوند یا مماثل و همانند یکدیگرند، یا با یکدیگر اختلاف و تباین کلی دارند هر گاه مماثل و همانند یکدیگر باشند، مانند دو انسان که براثر شباهت کامل و جهت اشتراکی که در میان آن دو وجود دارد مثل یکدیگر شمرده می شوند در این صورت باید در یک قسمت شبیه و همانند یکدیگر باشند. اما در یک قسمت دیگر باید با هم اختلاف داشته باشند زیرا معنی ندارد که دو موجود از هر جهت مانند یکدیگر باشند و هیچ گونه تفاوتی در بین آنان نباشد، حتی دو برادر دو قلو همزاد، که از نظر شکل و قیافه و رنگ و اندازه قامت و آهنگ صدا و… مانند یکدیگر باشند باز در جهاتی با هم و لااقل لحظه تولد و مکان و ماده سازنده بدون روح و… با هم فرق خواهند داشت. و نتیجه چنین فرض، ترکیب يافته از دو امر و دو جهت : 1- از جهت اشتراک و لو در اصل هستی و وجود و 2- از جهت اخلاف که موجب تعدد دو گانگی آنان می باشد.
    علامه طباطبایی در تفسیر آیه مذکور می فرمایند:
    «اگر فرض شود كه براى عالم آلهه متعددى باشد، ناچار بايد اين چند اله با يكديگر اختلاف ذاتى، و تباين حقيقى داشته باشند، و گر نه چند اله نمى‏شدند، و تباين در حقيقت و ذات مستلزم آن است كه در تدبير هم با يكدگر متباين و مختلف باشند، و همين كه پاى اختلاف در تدبير به ميان بيايد، تدبير هر يك تدبير ديگرى را فاسد مى‏كند، و آسمان و زمين رو به تباهى مى‏گذارند، و چون مى‏بينيم نظام جارى در عالم نظامى است واحد، كه همه اجزاى آن يكديگر را در رسيدن به هدف خود يارى مى‏دهند، و با رسيدن اجزاى ديگر به هدف‏هاى خود سازگارند، مى‏فهميم كه پس براى عالم فقط يك اله است، و همين هم مدعاى ما است.»

    کمی عرفانی تر

    کلام قرآن کریم ناظر به این است که اگر حقیقتا در عالم دو خدا در عرض هم و در کنار هم مشغول خدایی باشند عالم به فساد کشیده می شود.
    اما آدم ها معمولا به این فکر نمی کنند که آیا یک خدا در عالم است یا دو خدا، بلکه بسیاری از آن ها در جریان زندگی خود بدون آنکه متوجه باشند به دو یا حتی بیشتر از دو خدا اعتقاد دارند. شاید تعجب کرده باشید. بله همینطور است بعضی از مردم پول و ثروت را هم معبود خود ساخته اند، برخی دیگر هم جاه و مقام را ، و معبود هایی دیگر از جنس ماده و جسم را در کنار خدای حقیقی قرار داده اند.
    شاید بد نباشد که بگوییم این نوع باور به دو خدا هم فساد آور است. گرچه عالم را فاسد نمی کند و آن را از بین نمی برد، اما قطعا عالم درون انسان را از بین می برد و این موضوع کمی نیست چراکه اگر عالم درون انسان فاسد شود عالم خارج از انسان نیز فاسد می شود چراکه گفته اند انسان همین جهان است اما در مقیاسی کوچک تر.

    سخن پایانی

    معلوم شد که وجود دو خدا در عالم منتفی است. عالمی که دو خدا دارد نمی تواند اینقدر یکپارچه و دارای نظمی واحد باشد. عالم اگر تحت تدبیر دو خدا اداره شود عالم به هم می ریزد و فاسد خواهد شد.

    موضوعات: احادیث, بزرگان, اجتماعی, علمی, قرآن, تبلیغ
     [ 12:33:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت