#روشهای تربیتی
برای سازندگی و تربیت روش هایی هست:
1- با شعارها داغ کردن و با تلقین حرارت دادن
2 - شاخ و برگ دادن و در سطح کاویدن
3- به دوش کشیدن و بغل کردن
4 - کلیدها و ملاک ها و روش ها را بدست دادن و روشنی دادن و ریشه دادن و زنجیرها را باز کردن. و این پیداست که با این روش آخر زودتر به نتیجه میرسیم و بهره های عظیم تری بدست می آوریم. آن ها که داغ شده اند، با عوض شدن محیط، زود سرد می شوند و در برابر طوفان ها برگ می ریزند و هنگام تنهایی، نه تنها نعش می شوند و می مانند بلکه هم چون بچه های لوس که بغلی شده اند، همین که زمینشان بگذاری نق میزنند و دراز می شوند و میخوابند.

ما افراد را مثل استخری به آب بسته ایم، به جای آن که همچون چشمه ای کاویده باشیم و این است که آنها به مرور زمان رنگ عوض میکنند و کرم ور می آورند. آخر نمی شود آنها را از هوس هایی که در خونشان ریخته و در اعماقشان ریشه دارد با چند شعار اخلاقی و مقداری نصیحت، جدا کرد. چگونه می شود آنها را از عشق ها و غریزه ها و حرفها و وسوسه ها و از حب نفس و ثروت و لذت و قدرت و ریاست و شهرت رها کنیم؟ مگر هنگامی که به یک عشق بزرگتر رسانده باشیم. این طبیعی است هر کس مهم را فدای مهم تر میکند و محبوب را در راه محبوب تر می گذارد. من جوانی را سراغ داشتم سخت وابسته ی لباس و قیافه اش بود، حتی وسواسی داشت که پارچه اش از کجا باشد و دوختش از فلان و مدلش از بهمان. برای دوستی با او همین بس بود که از لباسش و اتویش و قیافه اش تحسین کتی و یا از طرز تهیه ی آن چیزی بپرسی.

او عاشق ظاهرسازی و سر و وضع مرتب بود و به این خاطر از خیلی ها بریده بود… تا این که عشقی بزرگ تر در دلش ریخت و با دختری آشنا شد و با هم سفری کردند و در راه تصادفی.

جوانک در آن لحظه ی بحرانی از رنجهای خودش فارغ بود و خودش را فراموش کرده بود و به محبوبه اش می اندیشید و سخت به او مشغول بود.

او به خاطر پانسمان محبوبش به راحتی لباس هایش را پاره می کرد. زخم ها را می بست و راستی سرخوش بود که خطری پیش نیامده.

هنگامی که عشقی بزرگتر دل را بگیرد عشق های کوچک تر نردبان خواهند بود. ما با همین توضیح می توانیم راز فداکاری هایی را که در تاریخ آمده و به افسانه می ماند، کشف کنیم و حقیقت آن واقعیت ها را بیابیم که چگونه ابراهیم از اسماعیلش میگذرد و خیلی ها از جانشان، آن هم در روی سنگهای داغ و در زیر تازیانه ها و در کنار شکنجه ها؟

آندره زیگفرید در فصل آخر کتاب روح ملت ها میگوید: «بعضی از حادثه ها را عشق میفهمد اما عقل از تحلیل آن عاجز است. و به داستان ابراهیم اشاره می کند و نتیجه می گیرد که عقل زبان عشق را نمیفهمد».

این نتیجه گیری کاملا اشتباه است و این اشتباه از آنجاست که او عقل فارغ را با عشق عاشق می سنجد، در حالی که باید عقل عاشق را با عشق سنجید.
______________________________________

منبع : سلسله مباحث تربیتی استاد علی صفایی حائری (عین-صاد) بر گرفته از کتاب مسئولیت و سازندگی

15161755921548313415971833392238251353418215666136.jpg

موضوعات: تبلیغ
[چهارشنبه 1396-10-27] [ 11:24:00 ق.ظ ]